ساعت ,جلسه ,شدیم
نخوابیدم ک ِ خواب نمونم ساعت 7 تو سرما و زیر بارون تهرون پاشدم رفتم دمه شهرداری منطقه که مثلا بگم منظبتم و سروقت میام :/ تا ساعت 8 منتظر آقا شدیم تازه شک داشتن تشریف میاره :| خیس آب شدیم بماند رفتیم داخل و نشستم یکم گرم شدم تا گفتن برو ساختمان 2 رفتم اونجام منتظر موندم! نمیدونم یارو کی بود چندتا سوال ازم پرسید و حالیش کردم که باید خود اصل کاری که معاون فرهنگی شهرداری بود باید ببینم :| ( عجب غولی ) بعد تماس گرفتن چون ظاهرا جلسه داشتن خارج سازمان بنده اسیر عبیرش بودم :/ بعدم متوجه شدیم بلهه آقا رفتن جلسه ما این همه کوبیدیم رفتیم علاف بشیم و خیس! :||
اینقدر حرصم گرفت! تازه میگفت بگو ساعت 1 اینجا باشه ! از استرس مردم و زنده شدم :/ حالا آقا جلسه داشته یادش رفته بهم بگه :| تمام برگه هام تو کیفم خیس شدن باید دوباره بنویسمشون :| 
یکم عصبی ام و کلا بی خواب ! اومدم خونه فقط میخواستم ی ِ چیزی دمه دستم باشه بشکونمش :|
میرم میخوابم تا ساعت 12 ک ِ برم حضرت والا رو زیارتش کنم :/
منبع اصلی مطلب : دُختَری می نـِویسَد ...
برچسب ها : ساعت ,جلسه ,شدیم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : :/ مارو باش