ی ِ مدتی زندگی جغدگونه رو پیش گرفتم! البته عادت دارم به این منوال چون زمان مدرسه ام اینجوری بیدار باش بودم و همچنین دوران دانشگاه پس چیز عجیب غریبی برای من و اطرافیانم نیست حتی فامیل! ماشالله همه رو عادت دادم :)) اما خودم هرازگاهی که ترکش میکنم نمیدونم چرا دوباره رو میارم بهش و شبا بیدارم صبح تا ظهر و گاهی تا عصر خواب .. بماند که تو این راه چقدر داغون میشم!! -_-

امشبم بخاطر چت یا فکر و خیال یا چیزای مسخره ی دیگه بیدار نبودم.برای انجام پروژه های وامونده اس! که این ترم کمر به قتلم بستن شدیدا و فردا یِ ارائه خیلی حساسی دارم که امیدوارم دوستان همراهی کنن و اذیتم نکنن اگه باشعور باشن و شرایط  خاص منم در نظر بگیرن :)

اگه زودتر از ساعت 16عصر این پست و دیدی لطفا برام دعا کن! ^^


+ نمیدونم چرا میرم مسواک بزنم یادم میره سبزه ِ مال منه یا بنفش ِ :| 
منبع اصلی مطلب : دُختَری می نـِویسَد ...
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : بیدارم ....